مرکز کنترل مفهومی در روانشناسی شخصیت است و بدین معناست که شخص شکست‌ها و موفقیت‌های خود را به چه عواملی گره می‌زند. از تحقیقات اولیه‌ای که برای بررسی تفاوت عملکرد افرادی با مرکز کنترل درونی و بیرونی انجام شد، در دانش‌آموزان بود  و مشخص شد داشتن مرکز کنترل درونی بر موفقیت تحصیلی، روابط مطلوب بین‌فردی و ... موثر است.

انسان می‌خواهد دلایل شکست و موفقیت خود را تبیین کند و این تبیین در عملکرد آینده او تاثیرگذار است، اینجاست که مرکز کنترل بر ارائه تبیین‌های شخص از شکست‌‌ها و موفقیت‌هایش اثر می‌گذارد.

دانش‌آموزان دارای مرکز کنترل درونی، توانایی و تلاش و کوشش خود را عامل موفقیت‌ها و شکست‌هایشان می‌دانند. بدین صورت که در صورت شکست این دو عامل است که شکست را رقم زده است. از آنجا که توانایی به معنای هوش و استعداد تقریبا ثابت در نظر گرفته می‌شود فقط تلاش و کوشش می‌ماند که دانش‌آموز می‌تواند بر آن اثر بگذارد.

دانش‌آموزان دارای مرکز کنترل بیرونی، شانس و دشواری امتحان را عامل تعیین‌کننده‌تری می‌دانند که البته هر دو از دستشان خارج است و باید ببینند دفعه بعدی چه می‌شود. البته که ما ممکن است هر چهار فاکتور را در نتیجه گرفتن در امتحان در نظر بگیریم اما آن نفر که تلاش و کوشش را شاخصه اصلی می‌بیند در امتحان بعدی عملکرد متفاوتی خواهد داشت.

inner_outer_control_center

مرکز کنترل مفهومی است که با انگیزش در ارتباط نزدیکی قرار دارد. داشتن مرکز کنترل بیرونی، شرمساری شکست را کاهش می‌دهد اما متاسفانه انگیزش تلاش را هم ایجاد نمی‌کند. ایجاد انگیزه برای تلاش از بهترین راه‌های انگیزه‌بخشی به دانش‌آموزان است. محققان پیشنهاد می‌کنند دانش‌آموزان را به خاطر تلاششان به عنوان یک ویژگی شخصی تحسین کنید؛ مثلا بگویید "آفرین بر تو دانش‌آموز پرتلاش" نه اینکه "آفرین که این بار خوب تلاش کردی".

اینگونه دانش‌آموز، تلاش را به عنوان یک صفت پایدار در نظر خواهد گرفت. هر چه سوالات جوری طراحی شوند که بازتاب‌دهنده تلاش دانش‌آموز باشند و نقش شانس را در پاسخگویی کم شود؛ اعتقاد دانش‌آموز به شانس آوردن یا نیاوردن کمتر می‌شود و به فاکتور تلاش برمی‌گردد.

بعضی از محققان بر دیدگاه افزایش هوش، استعداد و توانایی معتقدند، بدین گونه که به کودکان بیاموزیم افراد باهوش، سخت‌کوشند و برای اینکه موفق و باهوش باشند باید سخت تلاش کنند.