در نوشته‌های یاور مشیرفر درباره توسعه، متوجه تفاوت دو مفهوم جامعه و اجتماع شدم و به نظرم رسید این همان تفاوتی است که من بین مدارس موجود و مدارس ایده‌آل می‌بینم. اینکه مدارس ما یک اجتماع از دانش‌آموزان است که کنار هم می‌نشینند ولی جداگانه یاد می‌گیرند، تمرین حل می‌کنند و امتحان می‌دهند و گویا این اجتماع برای حداقل کردن هزینه‌های آموزش ایجاد شده است و فرضا اگر میشد حقوق یک معلم به ازای هر دانش‌آموز را پرداخت شاهد آموزش بهتری بودیم.

(مطلب خوبی درباره تفاوت جامعه و اجتماع را به صورت مشابه در چند سایت دیدم و چون نمی‌دانم نویسنده اصلی کدام سایت است، این مطلب را برای مطالعه بیشتر قرار می‌دهم. البته استفاده من از این دو مفهوم در زمینه مدارس، چندان دقیق نیست).

شاید اینطور نگاه افراطی به نظر برسد؛ زنگ‌های تفریح، زمان آمد و شد بین خانه و مدرسه همراه همکلاسان و زنگ‌های ورزش و ... امکان صحبت و تعاملات اجتماعی را برای دانش‌آموزان فراهم می‌کند ولی همانطور که می‌بینید اینها فرعیات است یعنی ما دانش‌آموزان را در کنار هم جمع می‌کنیم تا از آنها بخواهیم در بیشتر زمان مفید کلاس ساکت باشند و به درس گوش کنند و با هم تعامل نداشته باشند؛ کاری که مسلما تنها بهتر انجام می‌شود تا در یک جمع.

در کل می‌شود گفت از پتانسیل گرد هم آمدن دانش‌آموزان استفاده نمی‌شود تا مهارت‌های اجتماعی را یاد بگیرند، تا گفت و شنود و اظهار نظر و نقد همدیگر را تمرین کنند، تا یک جامعه بسازند، هویت جمعی پیدا کنند و بتوانند بودن در یک جامعه بزرگتر از مدرسه را تمرین کنند.

Art Class

دغدغه من در زمینه آموزش و پرورش از مفهوم کفایت اجتماعی و کمبود آن بین نوجوانان و جوانان امروز شروع شد، اینکه تا چه حد آمادگی ورود موثر به جامعه را نداریم. وقتی که از یاور عزیز درباره کمکی که مدارس می‌توانند به توسعه پایدار بکنند پرسیدم، جواب داد در مدارس می‌توان فرهنگ شهروندی را آموزش داد و این از مهم‌ترین گام‌های توسعه هر کشور است.  

در این مدت که مقداری در سیستم‌های نوین آموزشی در کشورهای مختلف مطالعه داشته‌ام، می‌بینم در قلب همه تغییرات و با وجود تفاوت‌های ظاهری، همین مفهوم تشکیل جامعه در مدرسه وجود دارد. آموزش ترکیبی با آوردن لپ‌تاپ‌ها و تبلت‌ها به کلاس درس و سپردن بخشی از آموزش به محتوای الکترونیکی سعی می‌کند فرآیندی که به صورت انفرادی بازدهی بیشتری دارد را برای هر دانش‌آموز شخصی‌سازی کند و زمان معلمان را آزاد کند تا به رفع‌اشکال با گروه‌های کوچک دانش‌آموزان بپردازند، زمانی که دانش‌آموز به کمک شخص دیگری احتیاج دارد.

وقتی کلاس‌های درس از حالت جمعی و پای تخته‌ای خارج می‌شوند، زمان زیادی برای فعالیت‌هایی باز می‌شود که واقعا نیاز به جمع شدن دارند. بحث کلاسی، پروژه‌های گروهی، برنامه‌های هنری و ورزشی و ... به فعالیت‌های اصلی مدرسه تبدیل می‌شوند؛ در صورتی که هر دانش‌آموز طبق برنامه هفتگی‌ای که معلم برای او تنظیم کرده به مطالعه دروس آنلاین و حل تمرین می‌پردازد و تمام داده‌های لازم برای بررسی معلم مانند ساعت زمان صرف‌شده، سطح تسلط دانش‌آموز بر هر درس و ... در نرم‌افزار موجود است. مدرسه ایده‌آل از نظر من، مهارت‌های اجتماعی و رشد فردی دانش‌آموزان را هدف می‌گیرد و با پوشش ضعف‌های انسانی با تکنولوژی راحت‌تر از همیشه به هدف‌هایش می‌رسد.

فکر نمی‌کنم از مدارس معمول به مدارس نوین رسیدن به صورت سراسری قابل انجام باشد، این تحول باید در سطح هر مدرسه به وقوع بپیوندد و طراحان سیستم آموزشی با آزمون و خطا به شیوه مطلوب برای هر مدرسه دست پیدا کنند. شاید اصلاح مدرسه‌ها در فنلاند به صورت یکپارچه باشد ولی در امریکا که شاید شرایط اقتصادی-اجتماعی آن نسبت به فنلاند به ما نزدیک‌تر است این کار به تدریج و از سطح یک مدرسه به مدرسه دیگر در حال انجام است و به نظر می‌رسد این تحول آموزشی بیش از آنکه نیاز به هزینه داشته باشد به تغییر دیدگاه به آموزش وابسته است.

با تغییر ذهنیت به آموزش و اولویت قرار دادن کفایت اجتماعی دانش‌آموزان این تحول به سادگی قابل اجراست. تغییر ذهنیت به آموزش در جامعه ما شدت گرفته و دیگر کمتر کسی است که شیوه آموزش مدارس ما را کارآمد بداند و فقط نیاز به چند نمونه موفق در زمینه مدارس جدید و تکنولوژی‌محور است تا به همه‌گیر شدن آن بی‌انجامد.

من احساس مثبتی به این دارم که به زودی نوجوان‌های ما حس خوبی به 8ساعت حضور روزانه در مدرسه دارند چون طبق علاقه‌شان یاد می‌گیرند، در زمینه استعدادشان پیشرفت می‌کنند و حضور موثر در جامعه کوچکشان، مدرسه را تجربه می‌کنند. آموختن دانش، مهارت و تعاملات اجتماعی را در مدرسه تجربه می‌کنند و خانه، محل استراحت، بودن در کنار خانواده و رسیدن به علایق شخصی‌شان است.